به دوردست ها نگاه کن ...
میعادگاه عاشقانه ترین دست نوشته های جهان

مجموعه رویایی فیلم Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 24 آذر 1386

آره،این اولیش بود. دو سال پیش که نوشتن  رو شروع کردم آغازم از همین جا بود.شاید خیلی از اون موقع تغییر کرده اما خب ...   

                        

                              طلوع دوباره

 

 

 

       نازنینم،

            اکنون که در بستر عشق آرمیده ام از برای تو می نویسم و در ژرفای خیال خود به تو می نگرم. به آنکه عمری است درطلبش هستم. به آنکه سال ها،ماه ها،روزها و ساعت ها را با یاد او سپری کردم وحال که در سایه پرتو بی وفاییش جان می سپارم همچنان به یاد اویم. به یاد او هستم  که چگونه  عاشقانه نامه هایم را با بی جوابی پاسخ می دادی. به یاد تو که چگونه هر لحظه بیشتر و عمیقتر در جسم و جانم رسوخ می کردی و حال که سراپرده وجودم متعلق به توست،ای پرده سرا منزلت را ترک می گویی؟

    

                                                    ***

 

          دقایقی چند تا سپیده دم نمانده و آنگاه که شعشعه های آفتاب هم بسترم شود؛پروانه ی حیران دیگری از مجمع دلسوختگان این شمع سوزان،بر زمین می نشیند،غم و اندوه بر او چیره ساز می گردد و جان می سپارد  و این ستاره درخشان آسمان عشق خواهد بود که به آرامی و تنهایی  فروکش می کند و تا ابد در هیبت سرد و خاموش خویش باقی می ماند مگر زمانی که دگر بار پرتو های روشن عشق در وجودش رخنه کند و بار دگر طعم چون خورشید سوزان بودن در سایه ی خورشید دیگری به اسم خورشید عشق را بچشد.

 


<<    1      2   
آخرین برگ های سوخته
خوش آمدید

مرد یخی،می پرسی اما چرا؟

چون ارمغان سال های گذشته درسی بود که می گفت هرگز احساست را آذین پیکرت نکن.
من نیز چنین کردم ؛پس همگان وجودم را پاره ای از یخ پنداشتند؛ در حالی که از درون غلیان عواطف پیچ در پیچ بشری طوفانی به پا کرده بود؛آری بگذار مردمان راحت باشند!

شناسنامه کامل من...
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
چشم هایی که ماندند و خواندند : 21293
set as your home page Add me to yahoo