تو با قلب پر مهر خود به سوی من آمدی ولی من هدیه ای جز ستارگان نداشتم که نثار قدم های تو کنم...و ستارگان برای تو، دور و سرد بودند و من بیهوده از زیبایی آنها برای تو سخن گفتم.... تو نیز رفتی برای اینکه به انبوه مردمان بپیوندی و با خیال و امید آنها زندگی کنی. ولی من برگشتم بر همان خاک غم که ایستاده بودم، و تو را می نگرم که دور می شوی و به انبوه مردمان می پیوندی... و خیال آنها وامید آنها چون ابری تورا فرا می گیرد......
ب.جلالی |