به دوردست ها نگاه کن ...
میعادگاه عاشقانه ترین دست نوشته های جهان

جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 5 مهر 1385
همان طور که خواسته بودم

      همان طور که خواسته بودم

 

 

      

        غروب شده،محبوب من آهسته آهسته از تپه پر گل پر از خوشه ی گندم،پایین می آید.

 

        ای عقل،مرا یاری کن تا به دیدار او عنان اختیار از کف ندهم،زیرا او لحظه ای دیگر از کنار خانه ی من خواهد گذشت.

 

        محبوبم،به من منگر زیرا اگر آتشین نگاهت آن طور که من می خواهم پر مهر و عاشقانه نباشد؛از غصه جان خواهم سپرد.

 

        دلدارم،سخنی مگوی؛زیرا اگر صدایت آنقدر که می خواهم گرم و شیرین نباشد؛زندگی را بدرود خواهم گفت.

 

        محبوب من،غرق در رویا های دور و دراز خود،از برابر خانه ام گذشت،همان طور که خواسته بودم نگاهم نکرد.همان طور که خواسته بودم کلامی نگفت... و اکنون از دلتنگیش خواهم مرد. 


آخرین برگ های سوخته
خوش آمدید

مرد یخی،می پرسی اما چرا؟

چون ارمغان سال های گذشته درسی بود که می گفت هرگز احساست را آذین پیکرت نکن.
من نیز چنین کردم ؛پس همگان وجودم را پاره ای از یخ پنداشتند؛ در حالی که از درون غلیان عواطف پیچ در پیچ بشری طوفانی به پا کرده بود؛آری بگذار مردمان راحت باشند!

شناسنامه کامل من...
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
چشم هایی که ماندند و خواندند : 17231
set as your home page Add me to yahoo