همان طور که خواسته بودم
غروب شده،محبوب من آهسته آهسته از تپه پر گل پر از خوشه ی گندم،پایین می آید.
ای عقل،مرا یاری کن تا به دیدار او عنان اختیار از کف ندهم،زیرا او لحظه ای دیگر از کنار خانه ی من خواهد گذشت.
محبوبم،به من منگر زیرا اگر آتشین نگاهت آن طور که من می خواهم پر مهر و عاشقانه نباشد؛از غصه جان خواهم سپرد.
دلدارم،سخنی مگوی؛زیرا اگر صدایت آنقدر که می خواهم گرم و شیرین نباشد؛زندگی را بدرود خواهم گفت.
محبوب من،غرق در رویا های دور و دراز خود،از برابر خانه ام گذشت،همان طور که خواسته بودم نگاهم نکرد.همان طور که خواسته بودم کلامی نگفت... و اکنون از دلتنگیش خواهم مرد.
|