به دوردست ها نگاه کن ...
میعادگاه عاشقانه ترین دست نوشته های جهان

جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 13 اردیبهشت 1386
اگر

    

 

     اگر...

        

                                                                                                اثر:موریس مترلینگ

 

 

- ....واگر یک روز بی خبر بازگشت به او چه بگویم؟

- بگو که تا دم مرگ در انتظارش بودم.

- و اگر مرا نشناسد و باز از من چیزهای تازه بپرسد....؟

- با او حرف بزن،مثل خواهری درد دل کن.شاید در دل خود رنج می برد و سراغ همدردی می گیرد؟

- و اگر پرسید که تو کجا هستی به چه بگویم؟

- این حلقه طلا را بدو بده،اما هیچ پاسخی مگوی.

- ....و اگر سوال کند که چرا تالار خالی و خاموش است؟

- چراغ خاموش و در گشوده را نشانش ده.

     و بگو...و بگو که من لبخند بر لب داشتم.می ترسم...می ترسم که اگر چنین نگویی او اشک در دیده بیاورد.


آخرین برگ های سوخته
خوش آمدید

مرد یخی،می پرسی اما چرا؟

چون ارمغان سال های گذشته درسی بود که می گفت هرگز احساست را آذین پیکرت نکن.
من نیز چنین کردم ؛پس همگان وجودم را پاره ای از یخ پنداشتند؛ در حالی که از درون غلیان عواطف پیچ در پیچ بشری طوفانی به پا کرده بود؛آری بگذار مردمان راحت باشند!

شناسنامه کامل من...
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
چشم هایی که ماندند و خواندند : 17239
set as your home page Add me to yahoo