| پشت این کوه بلند
لب دریای کبود
دختری بود که من ...
سخت می خواستمش!
و شما می دانید ........
ای اخترکان خاموش
که چه خوشدل بودیم
و چه خوشبختی پاک
در نگاه من و او می خندید! ..............................
اینک ای دخترکان غماز
گر نه لالید و نه گنگ
بگشایید زبان.........
و بگویید که از یک بهتان
چون شد این چشمه غبار آلوده
و میان من و او
...
.......
..............
اینک این راه دراز
اینک این کوه بلند
اینک این دشت بزرگ...!
استاد داریوش شاهین |