به دوردست ها نگاه کن ...
میعادگاه عاشقانه ترین دست نوشته های جهان

مستر بین Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 14 مهر 1386
خاک غم

 

 

 

 

 

تو با قلب پر مهر خود به سوی من آمدی ولی من هدیه ای جز ستارگان نداشتم که نثار قدم های تو کنم...و ستارگان برای تو، دور و سرد بودند و من بیهوده از زیبایی آنها برای تو سخن گفتم.... تو نیز رفتی برای اینکه به انبوه مردمان بپیوندی و با خیال و امید آنها زندگی کنی. ولی من برگشتم بر همان خاک غم که ایستاده بودم، و تو را می نگرم که دور می شوی و به انبوه مردمان می پیوندی... و خیال آنها وامید آنها چون ابری تورا فرا می گیرد......

                                       ب.جلالی                                                       


آخرین برگ های سوخته
خوش آمدید

مرد یخی،می پرسی اما چرا؟

چون ارمغان سال های گذشته درسی بود که می گفت هرگز احساست را آذین پیکرت نکن.
من نیز چنین کردم ؛پس همگان وجودم را پاره ای از یخ پنداشتند؛ در حالی که از درون غلیان عواطف پیچ در پیچ بشری طوفانی به پا کرده بود؛آری بگذار مردمان راحت باشند!

شناسنامه کامل من...
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
چشم هایی که ماندند و خواندند : 17237
set as your home page Add me to yahoo